X
تبلیغات
زولا
چهارشنبه 17 آبان‌ماه سال 1385

چند وقته دیگه حس نوشتن ندارم یعنی حس هیچ کاری رو ندارم پسر تو سن منو این مسائل؟!! همه یه جور دیگه منو نگاه میکنند از روی ترحم یادمه از بچگی از یه چیزی یا کسی نفرت داشتمو دارم نمیدونم چیه ولی مطمئنم یه چیزی هست تا حالا هم به خاطر همین تنفر بوده که زندگی کردم تنفر به من استقامت میبخشه دوست دارم تا اخر عمرم باهام باشه با نفرت بزرگ شدم دلم میخواد با نفرت بمیرم

من از ازادی بزرگترین شکنجه انسان

 حس خودکشی و رسیدن به بن بست زمان

 مرگ دسته جمعی که هنوزم مونده تو ابهام

اما امیدی که منو نگه داشت رو پا هام

 همیشه همین بود وجود گرم هوادارام

 

علی یارتون