X-boy.
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 24 آذر ماه سال 1386

الان کنارمی نمیخوام از دست بدم  به یادتم نمیخوام از یاد ببری وجودمو

نگو فرق داریم ما با هم دلمون یکیه  میخوام داد بزنم بگم به  همه که کیه

اونی که حاظرم تا الان براش جون بدم   وقتی کنارمی روشنی میکنه روح من

راضی شدنه واسه دلم اصراری داره   غمه توی دل منه میگه حرفایی داره

دیگه سرمای شب و تاریکی و غم   نداره معنی برا من میمونم حتی اگه کم

میخوام برات بگم که تو تک ستارمی  میخوام حرف بزنم برات حرفای کمی

همه ارزوشونه که مثل افسانه باشن  ما ارزوشونیم نزار از خواب پاشن


پنجشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1386

همیشه فکر میکردی که منم بر ضدت ولی بالاخره فهمیدی غلطه فکرت

بیرونم کردی برا همیشه از تو قلبت ازم ساختی شیطانی شرور توی ذهنت

جدایی از من این بوده فکره بکرت  تورو نمیخوام این بود همیشه حرفت

گفتی منم باسه همیشه عشقت  حالا شدم برا خوردن خونت تشنه

برا همیشه از پیش تو میرم که  تا دوری رابطه رو قطع کنه ببنده

تا هرکی به ما خیره شدش نخنده  بهت گفتم با تو بودنم ازم ده

تا خدا تو بی کسی چشمامو نبنده  هوس بازی برا شما رونده

عشق و عشق بازی براتون چرنده   به خاطر همین زندگیتون میلنگه


چهارشنبه 22 فروردین ماه سال 1386

اینو بدون که من عزیزم تا وقتی که هستم عاشقتم

میگم از این عشقی که تو دلم هست , نزار پس این عشق با من بشه هرس

عوض این همه خوشی که خدا به من داد , خدایا درد این عشقو نمیبرم از یاد

نمیتونم ببینم اون با یه کسی دیگست , ولی بدون تعریف عاشق یه چیز دیگست

عاشق یعنی بسوزی تو به پای معشوقت, عاشق یعنی دوری از همه علایقت

عاشق یعنی بشنوی چیزی که نیست لایقت,  عاشق یعنی بسازی با همه حقایقت

بیا بشینو ببینو بخند به سرگذشت , بگو این مجنون دیوانه هم که درگذشت

نگو از بهر چه این دیوانه عاشق بگشت , بگو عاشق چشمون سیاه من بنگشت


شنبه 16 دی ماه سال 1385

آینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیرکرده است خندیدم وگفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تآخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آینه وگفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی سالها دیر کرده است در آینه نگاه میکنم آه عشق تو عجب مرا پیر کرده است راست میگفت آینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

یکشنبه 1 مرداد ماه سال 1385

باز باران
بی طراوت
کو ترانه؟!
سوگواری ست ،
رنگ غصه
خیسی غم
می خورد بر بام خانه
طعم ماتم
یاد می آرم که غصه
قصه را می کرد کابوس ،
بوسه می زد بر دو چشمم
گریه با لبهای خیسش،
می دویدم، می دویدم
توی جنگل های پوچی
زیر باران مدیحه
رو به خورشید ترانه
رو به سوی شادکامی،
می دویدم ، می دویدم
هر چه دیدم غم فزا بود
غصه ها و گریه ها بود
بانگ شادی پس کجا بود؟
این که می بارد به دنیا
نیست باران
نیست باران
گریه ی پروردگار است،
اشک می ریزد برایم.
می پریدم از سر غم
می دویدم مثل مجنون
با دو پایی مانده بر ره
از کنار برکه ی خون.
باز باران
بی کبوتر
بوف شومی
سایه گستر
باز جادو
باز وحشت
بی ترانه
بی حقیقت
کو ترانه؟!
کو حقیقت؟!
هر چه دیدم زیر باران
از عبث پر بود و از غم
لیک فهمیدم
که شادی
مرده او دیگر به دلها
مرده در این سوگواری...

-------

از طرف اقا مرتضی گل


چهارشنبه 2 آذر ماه سال 1384

دلم گرفت ای هم نفس

پرام  شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از این نامهربونیها دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم

تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی

 

مریم


تعداد بازدیدکنندگان : 192229


Powered by BlogSky.com

میخوای چی کار؟
شناسنامه کامل من...
#FFFFFF