شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1391

خیلی وقت هستش که سعی می کنم از تک تک اتفاقات زندگی فقط یاد بگیرم.
حتی از ورق، پوکر، حکم، بیدل. دل بستن به یک خال و باختن، ریسک کردن و وا دادن، بلوف زدن و پیروزی…
خوشحالم که انقدر تجربه ی تلخ تو زندگی داشتم که دیگه تلخی رو حس هم نمی کنم. بزار واقعیتی رو تکرار کنم، من برای آدم ها هیچ ارزشی قایل نیستم. شاید بسته به نوع رابطه ام با اونها کمی برام محبوب باشن. دوستان که میان و میرن، دوست دختر که میاد و میره، کنترل احساس، لزوم زندگی الانمه باید بتونی کسی رو در لحظه ای دوست داشته باشی و سی ثانیه بعد، بی تفاوت ترین حس دنیا رو بهش داشته باشی
این نشونه ی مردی نیست. اما لازمه ی زندگی اینه

هر کی اومد و رفت جای تو رو نگرفت. ثانیه های زیادی گذشت و بی تفاوت ترین جس دنیا رو ,به بدی هایت به خودم داشتم و دارم و لحظه دوست داشتنت به کل زندگی میارزه